جاده ی آرامش

من از شلاقِ افکار تهی بر خویش میترسم...

بی تو این جاده ها میگن، مقصدی در کار نیست

بین خواستن و نخواستن

بین موندن و ادامه دادن 

بین ادامه دادن و برگشتن ب اول 

بین خیلی چیزا موندم


ندای قلبم آزارم میده 

وقتی دم از این میزنم ک فلان چیز برام مهم نیست، پس چرا باز توی ضمیر ناخودآگاهم وجود داره و روی تصمیماتم اثر میذاره 


شاید نمیدونم چه آینده ای در انتظارمه و همین باعث شده راهیو انتخاب کنم که فکر میکنم آیندمو قراره تضمین کنه

راهی فارغ از علاقه،راهی ک شاید هرگز بهش نرسم


من جام اینجا نیست

امروز مامانو محکم بغل کردم و گریه کردم،اینقد گریه کردم تا سبک بشم 

بهش گفتم زندگیم تباه شده مامان 

گفتم نمیدونم چی میخام، فقط دچار روزمرگی شدم و هر روز بدون هیچ شوقی دارم کارای روز قبول تکرار میکنم مثه یه ربات

حالم خوب نیست و لبخند زورکی رو لبامه


نمیدونم کجای زندگی گیر کردم

کاش خدا میومد در گوشم بهم میگفت راهت اینه و این راهو بگیر و تا تهش برو


میرم بخوابم، دوس دارم وقتی بیدار میشم حالم بهتر باشه

دوس دارم وقتی بیدار.میشم بتونم راهمو تشخیص بدم


++التماس دعا دارم رفیقای همیشه همراهم:)


ایشالله بخوابی ُ بیداربشی وراهت روپیداکرده باشی:))
حدیث عزیزم.:)
ممنونم ازت رفیق:)
سه شنبه ۲۵ مهر ۹۶ , ۱۳:۲۴ آقای سر به هوا(o_0)
بایددبالاخره ازریهدجایی شروع کرد‌‌!
اوهوم درسته:)
باید شروع کرد و جا نزد^.^
دوست دارم وقتی بیدار میشی حالت بهتر باشه
از ته قلبم دوست دارم اینو آرام...
ممنون یاسیم^_^
حالم خیلی بهتره یاسیه حال خوب کنه من:***
امیدوارم حالت خوبه بشه آرامی💜
ممنونم خاله جونم*_*
منم درونم همش تو جنگ با خودمم از هر چند وقت یه بار دقیقا همین درگیری رو با خودم دارم  خیلی سخته ..خیلی خدا صبرمون بده 
هیچ راهی هم برا رهایی نیست متاسفانه:(
و هیچکس هیچ وقت هیچ جا راه رو به ما نشون نمیده
:) همیشه خودمونیم ک باید راهو پیدا کنیم
و امان امان امان ازینکه راهو اشتباه بری...
سلام عزیزم خوبی؟ چه قد یاد بهمن ب بعد سال قبلم افتادم:(
منم باز میخوام کنکور بدم سعی کن ب عنوان شانس روباره بهش نگاه کنی شانس اخرمونه برای رسیدن ب ی چیز بهتر ...کاملن درکت میکنم .ولی ب این فک کن دانشگاه هم همین بساط درس خوندنه اونم سختتر شاید اروم شدی خودم فعلن اینطوری اروم میشم
با وجود همه اینا بازم خسته ایم از درجا زدن میدونم سخته اما اگه امسال میدفتی ی رشته چرت مطمینن بازم راضی نبودی
سلام عزیزم
اره بایدبا انگیزه پیش بریم و جا نزنیم
تنبلی میتونه آیندمونو کاملا عوض کنه
جوری ک ده سال آینده از الانمون فقط خاطرات بد و حس و حال های بد رو یادمون بیاد
باید با حس و حال خوب پ پرانرژی پیش بریم و حقمونو ازین جهان بگیریم انشالله:)
کلا این نگرانی و تذس از اینده واسه همه تو همه سن و سالی هست کم و بیش , اتفاقا موضوع پست دو سه روز پیش خودم بود 
منتها باید تلاش کنی و نتیجه رو به خدا واگذار کنی .... گاهی صلاح بعضی از اتفاق ها رو بعدا می فهمیم , گاهی مسیر ناخواسته و پیش بینی نشده سر راهمون قرار می گیره و بعده ها خیرش رو می فهمیم ....
اوهوم چقد موافقم باهات:) 
باید با امید و توکل ب خدا این ترس ونگرانیو کمرنگترش کنیم تا بتونیم برا ایندمون قدم جدیدی برداریم :)
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست


در این دنیا که حتی ابر نمی‌گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها


گره افتاده در کارم به خود کرده گرفتارم

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم


رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند


شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند
______________________
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی های عزیز

https://goo.gl/pJEAfD
Designed By Erfan Powered by Bayan