جاده ی آرامش

من از شلاقِ افکار تهی بر خویش میترسم...

هاه

چقدر دلم گرفته

بغض کهنه ای ریشه زده توی گلوم و هر روز به خوشه هاش افزوده میشه و گلومو محکم تر فشار میده

شاید محکوم ب بغضم...

شاید...

همیشه از خودم میپرسم ،چرا ؟؟ ولی پاسخی نمیگیرم

سوالمو از خدا میپرسم اما فقط صدای سکوتشو میشنوم،حتی اینقدر آروم نفس میکشه که هیچ چیز حتی صدای نفسهاش نتونه سکوتشو خدشه دار کنه


غصه دارم،ریشه های این بغض لعنتی دور گلوم پیچیدن و فشارش میدن

رقص قطره های اشک رو.گونه هام ،حکم داغون بودن روحمو صادر میکنه

خدای قشنگم ،میشه گوشتو بیاری نزدیک میشه یکم درگوشی باهات حرف بزنم؟ آخه همیشه همه حرفای محرمانه و مهمشونو درگوشی بهمدیگه میگن:( منم کلی حرف باهات دارم، تلفنی سخته ،حضوری میخوام برات تعریف کنم ،نکه از خودم بگما ن، دلم نمیخاد غصه هامو بهت بگم ،میترسم  تو هم دلت بگیره:( ولی میخوام از غم بقیه بهت بگم ،میخوام بهت بگم این جهانت زیادی داره بدجنسی میکنه،میخوام بگم بهش تذکر بدی و تهدیدش کنی ک اخراج میشه ،میخوام بهش بگی پاشو از گلیمش دراز تر نکنه:((

میخوام برات حرف بزنم و حرف بزنم

اصن بیا بریم یه کافه ، مهمون من 

هرچی دوس داری سفارش بده و ب حرفام گوش کن 

میخوام اشکام چشمامو از غبار دنیا بشورن ،میخوام خلاص شم ازین هیاهو میخوام تورو.واضح روبرو ببینم و لبخندتو همیشه توی ذهنم ثبت کنم

قشنگم:( من زورم نمیرسه میشه با دستات این ریشع ی خشک لعنتیو از  گلوم جدا کنی؟ آزار دهنس:(

حتی جوونه هاش رسیدن ب قلبمو دورشو گرفتن

میترسم ازینکه دستاشونو بهمدیگه قفل کنن وبا هماهنگی هر چه تمام  قلبمو محکم فشرده کنن:(


یه لحظه توی آینه ب چشمام زل.میزنم، توی سیاه چاله ی کهکشان چشمام دارم انعکاس تصویر خودمو میبینم و این تصویر تو در تو ،کوچک و کوچکتر میشه ...جالبه ن؟

کدوم تصویر واقعیه؟ کدوم آرام ،همون آرام واقعیه هست؟

شاید منم تصویر یکی دیگه باشم...نمیدونم

دلم میخاد قدم بردارم،حتی اگه وجودم فقط یه تصویر باشه دلم میخواد یه تصویر مفید باشم 


چقد این آهنگو دوس دارم... ممنون از فروزان عزیز

خوب باش ارام :-(
چشم لیموی مهربونم:)
جمعه ۱۰ آذر ۹۶ , ۱۰:۵۲ آقای سر به هوا(o_0)
اهنگ قشنگبود:)
^_^
درود بر آرام جانم
دید موسی یک شبانی را به راه
...
و در پایان حضرت مولانا  از جانب حضرت حق به موسی (ع)می فرمایند:
حال من اکنون برون از گفتن است / آن چه می گویم نه احوال من است
نقش می بینی که در آئینه ای است/ نقش توست آن نقش ، آن آئینه نیست
نازنیم این پستت مرا بیاد مثنوی معروف حضرت مولانا انداخت که با خداوند صمیمی گفتگو کرد و موسی (ع) که در این شعر و در نگاه حضرت مولانا نماد شریعت و قانون است او را از این شکل عشق ورزی به ذات خداوند منع می کند و در پایان گفتگوی خداوند با موسی (ع) به او می گوید که هزاران سال است مردم از راه شناخت به بی راهه رفته اند .
بی گمان خداوند از داشتن بنده خوبی مانند شما خوشحال خواهد شد چرا که با این دلنوشته یاد آوری کرده ای که خداوند را بی قانون و بی هیچ رنگ و ریایی دوست می داری .
زیبا ترین ها را از درگاه حضرتش برایت آرزو دارم و امیدوارم همواره توانا - کوشا - بهروز - نیک حال و نیک فال - دلارام و آسوده - تندرست و پرتوان و از همه مهمتر که البته شاد باشی ( آمین)

سلام بانو رضوی عزیزم
ممنونم از دیدگاه و نگاه قشنگ و زیباتون :)
امیدوارم نیایش های من حقیر به درگاه خداوند برسند  و  میل و.آرزوی قلبی من هست ،ک واقعا همینجور ک شما میگید باشه و خداوند از من ک در درگاهش هیچ هستم راضی باشه:)

برای شما قشنگ ترین آرزوهارو ذارم:)
درود بر نازنین آرام ِجانم
فدای تو به خاطر اینکه این همه با کمالات هستی - چه خوب توانستی دوستت را راهنمایی کنی - گویی یک دنیا تجربه و یک درازا عمر پشت تک تک جمله های قشنگت ایستاده .
گل روی نازنین آرامِ جان را می بوسم و از درگاه حضرت دوست برایت زیبا ترین رویاها وفاخر ترین آرزوها و اندییشه ها را خواستارم و امیدوارم در کنار تندرستی ، همواره شاد باشی ( آمین)

درودب شما بانو رضوی عزیزم
ممنون از این همه تعریفی ک از من میکنید :) باور کنید من در حد این همه تعریف و زیبایی ک شما میگید نیستم:)
گاهی یه اتفاق میتونه آدمو نسبت ب اطرافش پخته تر کنه:) هرچند من نه عاقلم و ن فهمیده اما هر آنچه ک از دستم بربیاد برای راهنمایی دوستانم دریغ نمیکنم:) 
امیدوارم حرفهام بدرد خورده باشن
ممنون از دعاهای خوبتون منم برای شما دلی شاد و تنی سالم آرزومندم:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
"مولانا"
______________________
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی های عزیز

https://goo.gl/pJEAfD
Designed By Erfan Powered by Bayan