جاده ی آرامش

من از شلاقِ افکار تهی بر خویش میترسم...

مولانا:)

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

 

هر که عشقش در تماشا نقش بست

عینک بد بینی خود را شکسـت

 

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت

عشق اسطرلاب اسرار خداست

 

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام

درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

 

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها

می تپــد دل در شمیــــم یاسها

 

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

زندگی باغ تماشـــای خداســت

 

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

می تواند زشــت هم زیبا شــود

 

حال من، در شهر احسـاسم گم است

حال من، عشق تمام مردم است

 

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

 

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

 

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود

مثنوی هایـم همــه نو می شـود

 

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد

واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

مولانایِ جان. :)))
^.^
عههههه به به ارام جان یه پستی گذاشت بالاخره ((:
اخ من عاشق شعرای مولانا هستم!!!
از بین اون شعرای قدیم مولانا رو بیشتر از همه شون دوست دارم
سلااام محی جان خوبی ؟:))
بله حضرت مولانا فوق العاده هست شعراشون:)
خاله جون سلام💜

کجا بودی دلم برات تنگ شده 😍😍😍

خوبی؟
خاله آرام^_____^
باور کن منم دلم برا همتون تنگولیده بود:)
ب خوبیت منم خوبم

تو.چطوری حالت خوفه؟ دنیا بر وفق مراده انشالله؟؟
خیلی وقت بود که نبودید…
مولانا نگو، بگو عشقه:))
سلام بوف عزیزم خوبی؟
اره کمی شایدم خیلی.مشغول بودم:)) غیبتمو باید ببخشید ؛)
 مولانای عشق^_^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
"مولانا"
______________________
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی های عزیز

https://goo.gl/pJEAfD
Designed By Erfan Powered by Bayan