جاده ی آرامش

من از شلاقِ افکار تهی بر خویش میترسم...

وقتی 80 ساله میشوم

خسته ام از این حجاب اجباری که مدام بر زخم هایم میپوشانم

زخم هایی که دهانه باز کرده اند و مدام بر ان نمک میپاشند

در 20 سالگیم چنان خسته و ناامیدم که گویی پیرزن 80 ساله ی درونم تخت سلطنت را بدست گرفته و مدام فرمان ناامیدی میدهد

من همان 20 ساله ای هستم که توان انجام کاری را ندارد

همان بینایی که سعی در کور نشان دادن خود دارد

سخت است

جانفرساست که مدام ببینی و جوری وانمود کنی که نمیبینی

مدام بشنوی و جوری رفتار کنی که گویا سالهاست تنها صدایی که میشنوی سکوت است

ابراهیم نیستم اما تنم میسوزد و سالم است

اتشی در درونم شعله میکشد

اری در وجودم نبرد اب و اتش است

اتشی که میسوزاند و اشکهایی که نای خاموش کردن هیچ غمی را ندارند

اتشی که با هرنفسی که میکشم جانی تازه میگیرد و وجودم را ناتوان تر میسازد

من همان 20 ساله ی پیرم

همان جوان پرشورِ خسته از زندگی

همان تکرار کننده ی شعارِ "اگر شوق روییدن در تو باشد در کویر هم سبز خواهی شد"

من همان شعار دهنده ام

همان شوقِ سرکوب شده

همان دانه ای که درکویر سبز شد و پایمال

همان دانه ای که در حسرت جنگل و همنشینی با دانه های دیگر ماند

من همان پیرزن 80 ساله ی بدونِ عصا هستم که مدام زیر لب نفرین میکند بی عدالتی حاکم را

همان پیرزن 20 ساله ای که چشم میدوزد به 20 ساله های جوان و آتش حسرت، وجودش را خاکستر میکند

من همانم

همان دخترک پیر و زین پس سیاه پوشی که آرزوهایش را گور کرده است...



سلام
چه متن زیبا و خاصی بود
درد رو میشه توش فهمید...
دوست عزیز دنبال شدی به وب ما هم سر بزن
سلام دوست عزیز خوش اومدید
ممنونم از لطفتون
مزاحم میشم
pقشنگ بود اما خیلی تلخ.انقدر تلخ نباش دختر😘😘
هی
چشم عزیزدلم😘
تو بهتری؟
ارام جان 
چی بگم دیگه؟!خودت گفتی ...
دلت اروم
ممنون لیموی مهربونم:)
پیرزن کی بودی تو؟  :دی
لعنتی کی بودی تو؟ :D
هم ذات پنداری کردیم!...
چه بد:(((
:'(
 اسممون جوون ونوجوونه!دراصل چنین چیزی وجودنداره... 
:(((
و چقدر دردناکه ظلمی که در حقمون میشه...
اره نسبتا دارم سعیدکیکنم بیخیال بشم
خداروشکر
همیشه خوب باش عشقول:)
پیرزال کهه تو 😐
:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

من کیستم از خویش به تنگ آمده ای
دیوانه ٔ با خرد به جنگ آمده ای

دوشینه به کوی یار از رشکم کشت
نالیدن پای دل به سنگ آمده ای
______________________
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی های عزیز

https://goo.gl/pJEAfD
آرشیو مطالب
Designed By Erfan Powered by Bayan