جاده ی آرامش

من از شلاقِ افکار تهی بر خویش میترسم...

گیج طور

بعضی اشتباهات رو بدون اینکه متوجه بشی ،مدام تکرار میکنی

تکرار میکنی 

تکرار میکنی

آخرش یجا متوجه اشتباهت میشی ، اونجاس ک میشینی و دو دستی میکوبی تو سر خودت ،ب خودت لعنت میفرستی ک چرااا اینهمه سااال این اشتباهو تکرار کردی

اشک تو چشمات حلقه میزنه و ب خودت میگی چرا هیشوقت نفهمیدم این اشتباهه؟ چرا کور بودم؟

شایدم میدونستم اشتباهه ولی در برابر انجام ندادنش مقاوم نبودم

چمیدونم

فقط میدونم بعضی اشتباها میتونن ب راحتی زندگیتو عوض کنن

بعضی وقتا با یه اشتباه نوزده نمیشیم، صفــــر میشیم


#نمیدونم اینکه ب این نتیجه رسیدم ک راهو کج اومدم، نتیجه ی تغییر تفکرمه ؟ یا اینکه عقلم کاملتر شده و فهمیدم این اشتباهه؟ یا شایدم ب خودی خود درست باشه،اما چون من تغییر عقیده دادم بنظرم اشتباه میاد؟ 

پووووف نمیدونم نمیدونم

نمیدونم خوب و بد رو تشخیص میدم یا ن؟ واقعاگیجم

از یجایی ب یعد آدم ب عقلش و ب تصمیماتش شک میکنه

نمیدونه حرفی ک میزنه درسته یا ن

من الان توی وضعیتیم ک ب راحتی میتونم  تغییر عقیده بدم

ب راحتی میتونم راهمو عوض کنم

و مدااام این سوال تو ذهنمه ،ک این تغییر تفکر و تغییر مسیر کار درستیه یا ن؟؟؟


نمیدونم شماها هم مث من درگیری دوراهی و شک میشید یا فقط منم ک اینقد وسواس دارم:(



کمک کن حتی اگه شده مثقالی، پیش خدا گم نمیشه

حال من هیچ خوب نیست حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران . اینجا جایی است که خورشید آنقدر مهربان است که دیرتر غروب می کند و همواره منتظر مهر ایرانیان و دستهای یاری رسان شما ست 
حال هیچ یک از مردمان این گوشه از ایران هرگز و هرگز خوب نیست 
حال ما خوب نیست از ... 
ویرانی هایی که مانند روزهای جنگ گذر کردیم و مردم این گوشه از ایران آنقدر استوار هستند که دیوارهای همواره ترک خورده خانه ها شان همواره بر شانه های رنج دیده و خسته آنها تکیه می کند ... 
از همه اینها که بگذریم ؛ از شما دوستان گرانقدر با توجه به اینکه در فضای مجازی مخاطبهای بسیاری دارید ؛ خواهشمندم که آگاهی رسانی بفرمایید و کمکهای جنسی خود را که می تواند شامل چادرهای مسافرتی - زیر انداز - پتو - پوشاک گرم و تمیز - خوراکی های بسته بندی شده شامل : انواع کنسرو و کمپوت و بیسگوییت و نان سوخاری و ... -نان بسته بندی شده - آب معدنی - خرما - کشمش - شیر خشک - محلول ضد عفونی کننده دست ( برای شستشوی دست بدون آب ) باند - چسب زخم - شیشه شیر بچه - شیرخشک - غذای کودک - داروهای اضافه خانه در خانه که می تواند شامل داروهای ویتامینه هم باشد - چراغ قوه - کبریت - ملحفه تمیز و ملحفه های یک بار مصرف و کالاهایی از این دست را به مراکز نیکوکاری ( تاکید می کنم مراکز نیکوکاری شهرتان ) اهدا بفرمایید و لطفا در به اشتراک گذاشتن متن این پست در کوتاه ترین زمان ممکن اقدام بفرمایید . دستهای گرم و یاری رسان شما و همه عزیزان هم وطن را با فروتنی تمام می بوسم و امیدوارم تا همیشه ها سقف خانه تان استوار و جان تان از همه آسیبهای روزگار در امان لطف خداوند باشد ( آمین)

"بانو رضوی"

_____________________

راه های کمک به زلزله زدگان:

1. شماره حساب 99999 به نام هلال احمر نزد بانک‌های ملی، ملت، صادرات، رفاه،‌ مسکن،‌ دی، تجارت،‌ سپه،پارسیان، شهر،‌ آینده و رسالت

2. شماره حساب 702070(ارزی دلار) 800300 (ارزی یورو) بانک ملی و 1404440(ارزی دلار) بانک ملت 

3. شماره کارت 6104337770064606 

4. شماره گیری کدهای #112*3*741* و #724* و *#780* برای پرداخت آسان موبایلی 

5. کمک های غیرنقدی: مراجعه به تهران میدان انقلاب خیابان کارگر جنوبی کوچه شهید مهدیزاده جمعیت هلال احمر شهرتهران  و یا تماس با شماره تلفن: 66923040 


برگرفته از وبلاگ شارمین عزیز
___________________________
لطفا در کنار همه ی اقلامی ک در بالا ذکر شد مواردی هم ک برای بهداشت هست، بخصوص در اینجور مواقعی ک ممکنه بخاطر ترس بعضی از خانم ها پریود بشن و در این زمان باید بهداشت رو بیشتر رعایت کنن
لطفا لطفا لطفا توی وسایلی ک میفرستید نواربهداشتی هم بذارید چون واقعا نیازه و متاسفانه کمتر کسی درموردش حرف میزنه
نمیدونم این بی جنبگی تا کجا ادامه خواهد داشت ،نوار بهداشتی ن خنده داره ،ن حرف زدن درموردش بی حیایی
 

#####لطفا کپی کنید

حقیقت

راس میگفت

من زیادی خوش خیالم...


هرچی ک میگفت راست بود...

عنوان ندارد ^__^

آن طبیبان را که بچه های بیمار را روی دست های مُلتمسِ مادرانِ درمانده شان آنقدر نگه میدارند که بچه ها جان میکَنند و می میرند ، فروبگذار.

ما ، روزی، این طبِّ بدکارِ ابلیسی را به گورستان خواهیم فرستاد،همراه با سنگی بر آن، که«اینجا، بزرگ ترین انسانْ کُشِ هرزه ی تمامی تاریخ را به خاک سپرده ایم.باشد که زمین، خاکسترش را نیز هرگز به ما بازپس ندهد»

.

.

.


فقط بچه ها هستند که روح مارا به بلوری نازک تر و نرم تر از بخارِ روی شیشه ی پنجره های زمستانی تبدیل میکنند ، ک مختصری حرارت ، میتواند ، آن را به قطره های اشکِ جاری مبدل کند؛ و فقط با چنان روحیست که میتوانی عشق را به عمقِ اقیانوس ها ادراک کنی؛ و تنها در پناه چنین ادراکیست که قادری در بی زمانی و بی تاریخیِ پویایی ، زندگی را دریابی.

.

.

.


عشق، قیام پایدارِ انسان های مقتدر است در برابر ابتذال.

با این وجود، عشق یک کالای مصرفی ست نه پس اندازکردنی


"نادر ابراهیمی"


مادر

ای دل نگران که چشم هایت بر در...

شرمنده که امروز به یادت کمتر...

جز رنج چه بود سهمت از این همه عشق

مظلوم ترین عاشق دنیا ! مادر! 

"میلاد عرفان پور"

___________________________________________

مـــــادر همان واژه ی زمینی که روحی آسمانی دارد

همان چشمان نگران،هنگام ناراحتی و غم فرزند

همان بی کلک رفیقِ معروف


مـــادرم گاه چه غریبانه دور میشوم از ژرفای محبتت

چه غریبانه تر محبتت را ک بی غرض و بی منت ب قلب و روحم میبخشی،نادیده میگیرم

میدانم ک در دنیای خودم،در زرق و برق و تکنولوژی  قرن ،تورا جا گذاشته ام

نگرانی ات نسبت ب گذشته و حال و آینده ام 

لبخندت ب هنگام دیدن موفقیت و شادمانی ام

غم و اندوهت ب هنگام بیماری ام


آه مادر، چه خالصانه عشق میورزی و چه بی رحمانه غم و اندوهت را درک نمیکنم 


شاید آنقدر خودت را وقف من کرده ای ک پر توقع شده ام

شاید آنقدر بدی ها و اشتباهاتم را بخشیده ای ک ب اشتباه آنرا وظیفه ات تلقی کرده ام

 چه شرمنده ات میشوم،آنگاه ک درمیان دنیایم،لبخند زندگی بخش تو را فراموش میکنم

مهربان فرشته ی خدا، چه عاشقانه دوستت دارم

گاهی...


اشک، سکوت
گاهی چه آرام  صدای شکستن قلبم را میشنوم

گاهی چه غمگینانه در برابر هجوم غم و غصه ها اشک میریزم 

گاهی حرفی میزنیم و خودمان فراموشش میکنیم،اما شاید همان حرف ،همان یک کلمه ،همان لحن صحبت کردنمان ، روحی را چنان آزرده کند ک تمام احساسش فرو.بریزد

گاهی، ممکن است تمام شوی بی آنکه در زمین فرو.روی یا در آسمان ب پرواز در آیی


نامه ی این منه دیوانه، به او:)

هرکه حریم الهی را نگاه دارد

خداوند از بن بست رهایش میکند

و به او روزی میرساند،

 از جایی که گمان نمیبرد

"قرآن کریم"

________________________________________________

     "بنامِ تک شکوفه ی عشق در  خاکستر وجودم"


مهربان پروردگارم

نمیدانم ک فرداهایم را چگونه رقم خواهی زد؟

نمیدانم ک طلوعی دیگر را خواهم دید؟ یا در حسرت رسیدنِ ب تو جان خواهم سپرد

نمیدانم ک در طلوع صبحی دیگر چه برایم در نظر گرفته ای؟

اما میدانم،نتیجه هرچه ک باشد،برایم دلنشین و گوارا خواهد بود، زیرا صلاحِ دیدِ تو در آن است


پروردگار عزیزم

نگاه مهربان وپر از رحمتت را از من مگیر ک بی تو ذره ای معلق و بی پناه در هوای غبارآلود این آسمان خواهم بود

چشم میدوزم ب قلب رئوف، دستان معجزه گر و رحمت بی پایانت

تا یاد تو در قلب و روح و جانم آمیخته است ، ناامیدی  و ترس در من رخنه نخواهد کرد...


مه جبینی و دلم را تو پریشان کردی

                          جام خونین لبت رنگ گلستان کردی

ز هیاهوی دو چشمت غم دوران بخرم

                         صحن مشکین نگاهت چه فروزان کردی

چو نگاهم بکنی عاشق و حیران بشوم

                         جام صد حیله ی ساقی پر عرفان کردی

زلف خم گشته ی خود را به گریبان دادی

                        طعم شیرین خیالت می مستان کردی

شمع خاموش لبانت غم پنهان بخرد

                         غم و افسون شبم یک تنه ویران کردی

از نفس های تنت باده ی جوشان بخرم

                        می این میکده را یک شبه ارزان کردی

شام "آرام" شبم را به بهاران ببرم

                       چون به آن پیچش زلفت همه توفان کردی


"دوست دار تو آرام:) "

___________________________


لبخند خدا باش

با خدا باش و پادشاهی کن

بی خدا باش وهرچه خواهی کن

_______________________________

یکی میگفت ک توی کارخیر و بخشش خدا کاری ب مقدارش نداره، نگاه ب درصدش میکنه

مثلا یکی یک سوم مالش رو میبخشه و مقدارش میشه یه میلبون

ولی یکی 80درصد اموالشو میبخشه و میشه صدهزارتومن


خب خدا نگاه ب مقدار پوله نمیکنه و درصده رو میسنجه:)و ارزش گذاریش بر اساس درصده:)


امسال خدا بهترین هدیه اشو بهم داد:) هذیه ای ک غیرممکنه منو از یاد خدا دورکنه:)


دلم میخاد برا خدا خدمت کنم

 دلم میخاد هرکاااری ک از دستم بر میاد انجام بدم تا خوشحال شه


حتی درس خوندنمم  واسه خدا باشه:)

بهش میگم من درسمو میخونم ک ب فلان جابرسم ک بتونم با استفاده ازعلمم در راه تو قدم بردارم


+نمیدونم اینجا دل کسیو شکوندم یا ن؟

اما خب اگه کسیو از خودم دلخور کردم،معذرت میخام


++همو قضاوت نکنیم..خیلی ازین دل شکستنا بخاطر همین قضاوتای بیجا هست:)


+++روز اول مهربون بهم گفت ک این راه خیلی سخته، خیلی خیلی سخت، ممکنه همون اولش جا بزنی،ولی گفتم این مسیر منه و میخوام تا تهشو برم 

الان ک دقت میکنم میبینم آره مهربون راس میگه خیلی سخته

اما سختیش ماله خودمسیر نیس، سختیش بخاطر اینه ک نفس سرکشمون هنوز راممون نشده

سختیش بخاطر درون خودمونه ن این راه

مثله ورزش،ورزش کردن خودش سخت نیست بلکه لذت بخشم هست ولی سختیش اینه ک بخای در برابر تنبلیات مقاومت کنی و  بلند شی بری ورزش کنی:) اگه اولش بترسی ک وای عضله هام گرفت و سریع ول کنی،هیچ وقت ی ورزشکار حرفه ای نمیشی و از لذت ورزش محروم میشی:)

همه.چی از درون خودمون شروع میشه


شاید کاری ک میخوام بکنم، بیشتر از راهی ک مهربون رفته،زمان ببره

اما مطمعنم اگه بدرستی پیش برم،منم بتونم زیبایی این هدفو ببینم:)

لحظه ها می گذرد. آنچه بگذشت ، نمی آید باز. قصه ای هست که هرگز دیگر نتوان شد آغاز

یادش بخیر

یه زمانی توی بلاگ اسکای وب داشتم

بنظرم اونجا یه حال و هوای دیگه ای داشت

یادمه بعدش ب میهن بلاگ کوچک کردم

یه روز از غروب تا نصف شب با حورا کامنت بازی کردیم

یادش بخیر 

حورا چقد بهم انگیزه داد اون شب ،چقد گفتیم و ذوق کردیم و خندیدیم...

مهدخــــت :) ک از همون موقع هم لوس بود ولی مهربون، فک میکردم دختر پرروعیه ولی بعد ک باهاش رفیق شدم ،دیدم یه رفیق نمونس، یه رفیقیه ک میشه همهههه جوره روش حساب کرد :) یه دختر دلنازک و فوق العاده مهربون:)


یا، فاطمه ک فک میکردم مغروره:) خب واقعا مغروره اما غرورش ب معنی خودبزرگ بینی نیست،یه دختر خیلی خوب و منطقی، یکی ک بدون رودروایستی و ب عنوان یه دوست اشتباهاتتو بهت گوشزد میکنه،یه رفیق دلسوز و عاقل و کسی ک برا خودش ارزش قایله:)


یادمه میرفتم وب بانو میم ، اون موقع توی 

 بلاگ اسکای..آدرسشو ک عوض میکرد نگران میشدم ک نکنه گمش کنم :)


دلم تنگ شده برا بلاگ اسکای و میهن بلاگ:) 

شاید یروز برگردم اونجا دوباره:)


وب نفس،شایان، امیر،نارنجی، محدثه،پریسا، بانو لبخند، ایکس ،سایه، جود،نساء،مگی ،کیلگ و کسایی ک ممکنه از قلم انداخته باشمشون :) وب هایی ک دوسشون دارم:)

وب قدیمی فاطمه ک وقتی ازش رفت چقدر دنبالش میگشتم:)

یا وقتی پردیس رفت،همیشه ب وب بستش سر میزدم ک شاید یروز برگرده:)

حتی توتو ک موقع کنکور وبشو بست :)

جودیه مرموز :))

نل ک از وقتی رمزی کرد وبشو،دیگه نخوندمش:)


دلم تنگ شده برا اون روزا:( 

دلم میخاد تمام بچه هایی ک میخونمشون

بهترین زندگی هارو داشته باشن و ب اهداف و آرزوهاشون برسن:)


+همتون زیر سایه ی خالق یکتا ،شاد باشید:)


+++فاطی تولدت مبارک رفیق^__^

مُقْوَسه:))

دیروز مامان میخواست ترشی بریزه ،منو خواهرا هم کمکش میکردیم توی خرد کردن مواد


بعد دیدم اگه بخوام کمک بدم از درسم عقب میمونم،پاشدم رفتم تو اتاق:))) یساعت خوندم دیدم صدای خنده هاشون نمیذاره ادامه بدم:| 

فک کردید ول کردم؟ن ن اشتباه نکنید:-D  گوش گیر زدم و درسمو ادامه دادم :))))

 خب چون با این حرکتم خیلی حال کردم،گفتم بذار ثبتش کنم:-D


بجان خودم تاحالا در برابرهمه چی مقاومت کردم و درسمو ادامه دادم بجز خنده های خونواده -_- ولی ازین سد بزرگم گذشتم :))):-D


جوگیرم خودتونید:-D


تازه اون مقدار موادی ک خودم خردشون کردمم خودم کردمشون ترشی:-D توی یه شیشه کوچولو:-D


امروزم اگه تا عصر ب برنامم برسم ،میرم رانندگی:-D


+به مهربون میگم کاش من میلیاردر بودم ،ن برا خرج و رفاه شخصی ،برا اینکه ب بقیه کمک کنم... بهم گفت کسایی مث منو تو هیشوقت میلیاردر نمیشیم چون پولارو سریع میبخشیم ب بقیه:-D

راس گفت خدایی:-D


الان ک فکر میکنم میبینم نیازی نیست میلیاردر باشم ک کمک کنم

اصن نیازی نیست ک کمکای بزرگ کنم

همین ک با توجه ب وسعم ب بقیه کمک کنم،همین یعنی کارمو ب درستی انجام دادم:)



**تیتر::: مُقْوَسه= مقاومتVsوسوسه:-D

۱ ۲
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و وز هر دو جهانم بستان

با هر چه دلم قرار گیرد بی تو
آتش به من اندر زن و آنم بستان

ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو

تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو

خود ممکن آن نیست که بردارم دل
آن به که به سودای تو بسپارم دل

گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم بهر چه می‌دارم دل

در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است

از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند مرا که دردم هیچ است

من بودم و دوش آن بت بنده نواز
از من همه لابه بود از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم حدیث ما بود دراز

دل تنگم و دیدار تو درمان من است
بی رنگ رخت زمانه زندان من است
"مولانا"
______________________
آدرس کوتاه شده برای بلاگفایی های عزیز

https://goo.gl/pJEAfD
Designed By Erfan Powered by Bayan